تبليغاتX
آسـمــانـه | AsemaneH

آسـمــانـه | AsemaneH
 
قالب وبلاگ
مسیر دانشکده فنی تا خونمون پر از درخت های توت و شاتوت و یاس هستش،امروز با دیانا (طراح ارشد انجمن علمی;-) ) برمیگشتیم خونه که دیدیم نمیتونیم نسبت به چشمک های توت ها و شاتوت ها بی تفاوت باشیم! پس شروع کردیم به چیدن و ... وقتی میچیدیم بعضی از توت ها می افتادند زمین و من و دیانا از این اتفاق شدیدا احساس ناراحتی میکردیم!
بعد از چند دقیقه من خسته شدم و نشستم کنار یکی از درخت ها و دیدم که مورچه ها دارند توت هایی که روی زمین افتاده رو میخورند!
به دیانا گفتم : فهمیدم! این توت ها قراره روزی این مورچه ها باشه ، واسه همین می افتادند،... ولی آخه مورچه ها از درخت هم میتونن برند بالا که! لزومی نداشت اینا زمین بیفتند!
دیانا گفت : آخه روی زمین بهشون نزدیک تره!اگه بخوان بیان بالا درخت راهشون دور میشه!
.
.
.
اگه اشتباه نکنم توی دین و زندگی اول دبیرستان یه روایت اومده بود که  طبق معمول عین روایت رو یادم نیست ولی یادمه همچین چیزی بود:اگر یک قدم به خدا نزدیک شی خدا صد قدم به تو نزدیک تر میشه، و اگه تو آهسته به خدا نزدیک شی، خدا سریع به تو نزدیک میشه .
.
.
.
ازرگ گردن بهم نزدیک تری!پس چرا انقدر ازت دورم؟!


برچسب‌ها: هواسردترشد, دل راسوزاندم, باذغالش نوشتم
[ شنبه 16 اردیبهشت1391 ] [ 22:31 ] [ آسمانه ] [ ]
جوهر خودکارم داره تموم میشه ، داره تموم میشه ، نوشته هام کم رنگ و کم رنگ تر میشند، خودکارم رو محکم تر روی کاغذ فشار میدم، نه، نه فایده ای نداره، خودکار رو به دهنم نزدیک میکنم ،ها ها!!!
دوباره مینویسم، هنوز نوشته ها کم رنگند،خودکار رو تکان تکان میدم، دوباره مینویسم ، نه انگار دیگه فایده ای نداره، میرم سراغ کمدم ، هیچ خودکاری توش نیست، کشوی میزم رو بیرون میکشم ، اینجا هم خودکاری نیست، زیپ کیفم رو باز میکنم، میگردم ، نه ، توی کیفم هم خودکار نیست...
کاغذ بیچاره منتظره، میخواد جمله های ناتمومی که روش اومده تموم بشند، کاغذ بیچاره منتظره، منتظر...
ومن منتظر تر...
.
.
.
قسم ، قسم به قلم و به آنچه می نویسد.
.
.
.
چشم بنفش جان، عزیزم ، دوستم، با همه ام ، گوش کنید،انقدرخرده نگیرید، جوهر خودکارم تموم شده وگرنه خواهم نوشت!!!
فقط کمی هوای گرم میخواهم ،شاید انبساط جواب دهد!
به قول ماهی ، همین!


موضوعات مرتبط: دل گویه
برچسب‌ها: هیچی بهش نچسبیده
[ سه شنبه 22 فروردین1391 ] [ 19:38 ] [ آسمانه ] [ ]
همه نظرشون این بوده که اسمم رو بذارن بهاره چون متولد بهارم ،ولی پدرم مخالف بوده، منم زیاد این اسمو دوست ندارم، همون بهتر که بهاره نشدم!اگه بهاره میشدم دیگه آسمانه نبودم! زیبایی بهار ماله زمینه ، سهم آسمون از بهار ، ابر بهاریه...
.
.
.
فروردین،اردیبهشت،خرداد...تمام بهار برای من خاطرست،اتفاقای خوب و بد زندگیم توی بهار بوده،اتفاقایی که مسیر زندگیمو معلوم کردن،چه اتفاقات کوچیکی مثل امتحانات خرداد ماه وچه اتفاقات بزرگتر، اصلا شروع زندگی من از بهار بوده،نمیدونم پایانش کی هست؟؟!!...
.
.
.

سال 90 هم مثل سال 87 برام سال پر حادثه ای بود،بهترین لحظاتش رو توی مدینه و مکه سپری کردم و بدترین لحظه هاش رو وقتی که خدارو ندیدم!!! از دست دادن یه عضو کوچک از خانواده هم یکی از بدترین لحظاتش بود، روز هایی که پدرو مادرم پیشم نبودند هم پر از خاطره بودومن قدرشون رو بیشتر از قبل دونستم،نیمه ی دوم امسال رو گاهی مشهد بودم و گاهی تهران،مشهد هایی که با تمام مشهد های قبلی فرق داشتند،امسال با امام رئوف عهد و پیمان بستم،چقدر دلم میخواد که لحظه تحویل سال پیش امام مهربانم باشم...



سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت
بادت اندر شهریاری برقرار و بادوام
سال خرم فال نیکو مال وافر حال خوش
اصل ثابت نسل باقی تخت عالی بخت رام


موضوعات مرتبط: دل گویه
برچسب‌ها: آسمانه, بهار
[ یکشنبه 28 اسفند1390 ] [ 18:26 ] [ آسمانه ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آسمانم،
همانجا که خداوند نورش
روشنایی ختم تاریکی اش
و ماه مباهاتش...
امکانات وب